ازدواج مانند شراب فرانسوی است که می خواهید بیشتر و بیشتر بنوشید

علل تضادهای مابین زن وشوهر در سالهای اولیه ازدواج

سالهای اولیه ازدواج سخت ترین سالها میباشند.در یک حالت پارادوکس، سه سال اول ازدواج با وجود اینکه سخت ترین سالها هستند با نشاط ترین سالها نیز می باشند.با گذشت زمان و کمترشدن سختی ها در زندگی متاهلی پنج سال اولیه و حتی هفت سال اولیه ازدواج سپری میشوند.در بررسی وضعیت طلاقها مشاهده میشود که اکثریت طلاقها در سالهای اولیه ازدواج رخ داده اند.

بنابراین، چرا سالهای اولیه ازدواج سخت میباشند؟

علت اول این است که برای دو نفرکه از ساختارهای خانوادگی جداگانه و از محیط های فرهنگی ویژه خود آمده اند ومالک ویژگیهای شخصیتی فردی متفاوت میباشند آسان نیست که یکباره در یک زمینۀ مشترک حرکت کنند.

Türkiye'deki Farsça Düğün Paketleri

دلیل دوم مبارزه میان همسران بخاطر انتخاب روشهای متفاوت برای اداره خانواده های هسته ای که خود ایجاد میکنند، میباشد که بصورت نیمی آگاهانه ونیمی ناآگاهانه ناشی ازتاثیر خانواده های ریشه ای آنها میباشد.

دلیل سوم این است که هر دوی زوجها یا یکی از آنها اگر چه دارای درجات مختلف وتفاوتهای ظریف شگفت انگیزی هستند، اما نمی توانند از راه های سالم و صحیح از خانواده های خود جدا شوند. یک نفر میتواند فردیت مستقل یافته باشد اما هم زمان از خانواده اش نیز جدا نشده باشد.

در زندگی متاهلی، همسرها خودشان را همانطور که در کودکی در جایگاه پدر و مادر شان قرار میدادند ،اکنون نیزخود را در جایگاه آنها قرارداده و نسبت به همین وضعیت در ارتباطاتشان ناگزیر از فردی که شده اند هستند و بر اساس آن داد و ستد و رفتارمیکنند.

این نیز مانع از ایجاد ارتباط طبیعی بین زن و شوهر و گسترش آن میشود.خصوصا در جوامعی که مرزهای در هم تنیده ارتباطات خانوادگی مشخص نمیباشند وخانواده های بسته حاکم میباشند این شرایط در وضعیت شدیدتری تجربه میگردد.

در ازدواج انجام شده که بصورت آگاهانه و یا ناآگاهانه توسط خانواده پایه ای همسر صورت گرفته باشد تشکیل ارتباط بین زن و شوهردچار سختی و مشکل می گردد.

علت چهارم اینکه از زمانی که فرد ازدواج میکند از طرف همسرش ، خانواده همسرش و خانواده خودش ناگزیر از شناخته شدن مجدد بوده و در این شکلی که شناسایی میشود نیز باید رفتار نماید . در چشم آنان او دیگر همان فرد سابق نیست.او دیگر فردی است که آنها جدیدا شناسایی کرده اند و اینگونه بودنش را می خواهند.

یعنی همسری است که آنها میخواهند عروسی است که آنها میخواهند دامادیست که آنها میخواهند شوهر خواهری که آنها میخواهند خواهر شوهری که آنها میخواهند و معشوقی است که آنها میخواهند.

اگر همسران با این تعریف موافق باشند،که این بسیار و اما بسیار سخت است حتی شاید غیر ممکن نیز باشد در اینصورت مشکلی نیست فقط اگر یک یا هر دو همسر در بازی این نقش جدید دچار مشکل شوند، مشکلات روابط زن و شوهر شروع به ظهور می کنند.

علت پنجم مربوط به دینامیک فردی مزدوجین جدید می باشد و این مبارزه قدرتی است که در میان زوج ها موذیانه آشکار میشود. در این مرحله، دو مسئله وجود دارد که برای زن و شوهر مشترک است .یکی از آنها این است که در زندگی مشترک طبق کدام قانونها عمل خواهد شد و علت دوم این که این قانونها از سوی چه کسی وضع خواهند شد .

در ازدواج رفع این مشکل نسبت به سایرآنها قابل توجه تر است چرا که به خودی خود میزبان یک درجه سختی است.بعد از اینکه زوج یکبار دردام مبارزه قدرت گرفتار شدند بعد از آن درتداوم روابط زن و شوهری شان بصورت مداوم مجادله قدرت را تجربه خواهند کرد.دوره ناخوشایندی شروع به حرکت کرده است. بجای روابط زن و شوهری مبارزه قدرت برقرار شده است.از این نقطه به بعد مجموعه ای از مشکلات که طبیعتی بسیارکم شباهت به مشکل اصلی دارند، شروع به ایجاد شدن می کنند.

علت ششم اینکه دوره متاهلی در زندگی هر فرد مهمترین دوره زندگی خانوادگی اوست.

برای فردی که دوران کودکی، نوجوانی و جوانی قبل از ازدواج را تجربه کرده است نهایتا اکنون نوبت به تجربه دوره متاهلی رسیده است. با این حال، این مرحله از زندگی خانوادگی، خیلی سخت تر از سایر مراحل است.

کسی که قبل از این بصورت فردی حرکت میکرده است اکنون رابطه همسری نیز به زندگیش اضافه شده است.در این نقطه، در رابطه، موقعیت خود فرد چگونه خوهد بود؟ هیچ کس دوست ندارد در یک رابطه در جایگاه ناخوشایندی قرار گیرد.

بنابراین،ناگزیر است در رابطه نیز فعالیتهایش را متناسب با آن انجام دهد.یعنی وقتی که بخواهد قدمی بردارد باید حرکت طرف مقابلش را نیز مورد توجه قرار دهد. موفقیت در این مورد به هیچ وجه آسان نیست.قسمت جالب و اجتناب ناپذیرموضوع اینجاست که وقتی

Türkiye'de otelde Fars lüks düğün

یکی از همسران بلغزد ودر گودال بیافتاد طرف دیگر را نیز با خود میکشد.

اگر طرف دیگر سقوط کند اینبار این طرف هم خواهد افتاد. در این نقطه، همسران با یک معضل عمیق روبرو هستند.

مستقل بودن و تعلق به دیگری داشتن!این نقطه ایست که ایجاد تعادل در آن هنری بسیار دقیق تر از ظریفترین و بهترین طلا کاری است.

جالب است که انسان از زمانی که پا به دنیا گذاشته است همواره این معضل را تجربه کرده است.

به کار بردن استراتژی های برقرار کردن یک تعادل بین معضل دو گانه مستقل بودن و متعلق به دیگری بودن برای هر انسانی گریز ناپذیر است.

ماهیت کار یک سفر طولانی از رفت و آمدها ما بین فردی مستقل در زندگی بودن و متعلق به غیر خود بودن است.

در کلنیک، کارشناسان این وضعیت را اینگونه بیان میکنند که نه با او میتوانم زندگی کنم و نه بدون او.

علت هفتم این است که هر کدام از همسران بر اساس اولویتهای استاندارد خودشان با انتظاراتی وارد زندگی مشترک میشوند.با توجه به اینکه انتظارات ،آرزوها و نیاز و خواسته هر فردی با دیگری متفاوت است در یک نقطه بروز تضادها گریزناپذیر است.

مساله اینجاست که در زندگی متاهلی یکی از زوجها حتی به این فکر هم نمیکند که طرف مقابلش نیز انتظاراتی دارد.فرد به نیازها و آرزوهای خود محدود میشود . این ذات طبیعی انسان است.

وقتی که اوضاع اینگونه باشد در مورد مشکلی که هر دو زوج در رابطه که تجربه میکنند، به دام" تقصیر را به گردن بی علاقگی و بی مهری دیگری و یا به ویژگیهای شخصیتی غیر قابل تغییر طرف مقابل انداختن"، می افتند. وقتی که این چرخه شروع به گردیدن میکند به مشکل قبلی یک مشکل دیگر نیز افزوده میشود این وضعیت همانند یک گلوله برفی رفته رفته بزرگتر میشود و ادامه می یابد.

افرادی که مشکلات را تجربه میکنند برای این اتفاقات دلایل منطقی نمیتوانند بیابند.

علت هشتم این است که مردانی که درکودکیشان از مادرشان تایید دریافت نکرده اند و زنانی که از پدرشان تایید دریافت نکرده اند در تمام طول عمرشان کمبود تاییدشدن و توجه را تجربه خواهند کرد.

این افراد در روابط هرچقدر هم که تایید دریافت کنند برای دریافت بیشتر و بیشتر مصر خواهند شد.

تأثیر والدین ما در دوران کودکی بیشتراز آنچه که تصور میشود ماندگار میباشد.

به عنوان مثال، مردانی که مادرانشان سخت گیرانی بی عاطفه بوده اند ، عشق و دوست داشتنی را که در دوران کودکی تجربه نکرده اند به شکل غیر عمدی در عمق قلبشان احساس می کنند.این نیز میتواند به ارتباطشان با زنان منتقل شود.

برخی از مردان در تلافی توجه و مهربانی که در کودکی دریافت نکرده اند به زنانی که با آنها روابط نزدیک دارند با رفتار ناپسند و ستمگرانه جزا میدهند.

در اصل این مردان به شکلی که خودشان هم از آن آگاه نیستند بصورت غیر عمدی با مجازات کردن زنانی که در زندگی آنها حضور دارند در اصل در حال مجازات کردن مادر خودشان میباشند.

برخی دیگر از مردانی که در کودکی توجه و مهربانی دریافت نکرده اند به جستجوی زن ایده آل میپردازند. اما پایان این جستجو بیشتر وقتها به طریقی فرا نمیرسد.همانند سفری که تا پایان عمر طول میکشد.

به همین ترتیب، زنانی که پدرانشان خودخواه، نابالغ ویا افراطی محسوب می شوند، در روابطشان با مردان همانند کودک رفتار می کنند.

جالب این است که آنها شکایت میکنند که همسرشان با آنها مانند یک دختربچه رفتار میکند.بدلیل اینکه این زنان فقدان اعتماد به نفس دارند خودشان را به نحوی ناکافی حس میکنند.برخی دیگر از زنان در نگاه اول حتی اگر در ظاهر کامل هم به نظر برسند حال و هوای درونی شان کاملا متفاوت است.حسرت و آرزوی پدری تایید و تحسین کننده را در وجودشان همواره حس میکنند.

علت نهم این است که ما در توهم یکسان بودن زن و مرد، اولویت بندی های یکسان داشتن، انگیزه های یکسان داشتن،استعدادهای یکسان را مالک بودن، رشد میکنیم.انسانها بعد از ازدواج با مشاهده عدم یکسان بودن زن و مرد دچار یاس و ناامیدی میشوند.

کسانی که در این مورد گفتگو میکنند جملاتی اینگونه را به شکل زیبایی بیان میکنند "اصلا مرا درک نمیکند چگونه میتواند تا این حد بی توجه باشد؟چرا حتی کمی نمیتواند همانند من فکر کند؟چگونه میتواند اینقدر غیر حساس باشد؟" در واقع زنان و مردان متفاوت از یکدیگر میباشند.این متفاوت بودن در مراحل مختلف رابطه و درآن منعکس میشود.

توجه به تفاوت بین زنان و مردان و پذیرش این تفاوتها روابط بین افراد را به درک بهترو در کل درک بهتر پارتنرشان سوق میدهد و مهمتر اینکه این موضوع در پذیرفته شدن آنها از سوی پارتنرشان نیز یاریگر میباشد.

در واقع چیزی که قلبها بیشتر از هر چیز دیگری تشنه آن میباشند خواستار درک شدن است.از طرف دیگرانگار نادیده گرفتن این تفاوتها در روش رشد ما کافی نبوده که علاوه بر آن در تلاش برای مقایسه خود با نسلی پیش از ما که از آن نشات گرفته ایم ، نیزمیباشیم .

ما همواره دوست داریم با انسانهایی که خصوصیاتی مشابه ما دارند همراه شویم.حتی این نیز کفایت نمیکند لذا خواستار مشابه شدن رفتارآنها با خودمان و همانند ما احساس کردنشان میشویم. بهترین اتومبیل ،اتومبیل ماست.فلسفه ما بهترین فلسفه است.بهترین کتاب ، کتابی است که ما میخوانیم.بطور مداوم از خود تلاش و کوشش برای همانند کردن دیگران با خودمان نشان میدهیم. کسانی که در قالب ما جای نمیگیرند را به سرعت از خود دور میکنیم. در واقعیت، متفاوت بودن، قدرتمند بودن است.

علت دهم، یافتن جنبه های منفی همسران توسط یکدیگردر زندگی مشترک و این را در رابطه آشکار کردن و در این زمینه تا حد ممکن ماهر بودنشان میباشد و در مقابل از آشکار ساختن و ابراز جنبه های مثبت یکدیگردر رابطه شان صرف نظر میکنند.

Türkiye'de Farsça evlilik töreni

تمرکز بر موارد منفی در رابطه منجر به پوشیده ماندن موارد مثبت میشود و رابطه بر مبنای موارد منفی شروع به پیشروی میکند.در یک رابطه وجود موارد منفی و مثبت طبیعی و غیر قابل اجتناب میباشد.بیشترین آسیب را خود انسان میتواند به خود برساند.این ارتباط نزدیکتر ازارتباط او با دوستش است.زیرا نزدیک و صمیمی بودن بیشتر پتانسیل آسیب زدن و آسیب دیدن را در خود دارد. مانند گفته اوزان که میگوید" یک اشاره کوچک از دوست مرا زخمی میکند"

هر انسانی برای خوبی کردن در یک حد معین و همچنین بدی کردن ظرفیت مشخصی دارد.به این مفهوم که صمیمی ترین و نزدیک ترین فرد به ما، پتانسیل بیشترین حد دوست داشتن ما و همزمان بیشترین درجه آسیب رساندن به ما را دارد.

صرف نظر ازپیام دریافت شده در رابطه،در هر وضعیتی راهی برای رفتار بهتر و رفتار بدتر وجود دارد.

https://fa.weddingcityantalya.com/